
مگر میشود فطرت الهی انسان، بیدار باشد و نخواهد فرزند عزیزترین بندۀ خداوند را یاری کند؟ مگر ممکن است مظلومیت حسین فاطمه(علیه السلام) و یارانش و ظلم عظیم یزید و لشکریان ظلمت را دید و ساکت نشست؟
آنها خودشان هم این سکوت و بیتفاوتی را باور نداشتند؛ پس باید خود و دیگران را توجیه میکردند؛ میدانید که هنگامی که عمل انسان با باورها و ارزشهای او سازگاری نداشته باشد، آرامش ذهنی خود را از دست میدهد. برای آرامسازی خود دست به دلیل تراشی میزند و بهانههای فراوانی پیدا میکند؛ گرچه سهلانگاران، فراموشکاران و ساکتان در برابر این واقعۀ مصیبتبار، هرگز در این کار، توفیقی نیافتند...
«توجیه المسائل کربلا» در پی بیان توجیهات اقشار مختلف مردمی است که در مواجهه با دعوت ابا عبدالله الحسین(علیه السلام) قرارگرفتند اما با بهانههای مختلف و هر یک به توجیهی از یاری ایشان سر باز زدند. با توجه به اینکه امام زمان ما نیز، ما را برای یاری و قیام خود دعوت مینماید، مطالعه این کتاب میتواند به ما کمک کند تا دچار سرنوشت کسانی نباشیم که عامل تنهایی ولی خدا، امام حسین(علیه السلام)، شدند.
نویسنده بعد از برشمردن انواع توجیهات نظیر توجیهات عقیدتی؛ توجیهات سیاسی؛ توجیهات اجتماعی؛ توجیهات اقتصادی؛ توجیهات نظامی؛ توجیهات به ظاهر مقدّس و... در پایان، عمده توجیهات را در ۶ دسته تقسیم و هر یک را تحلیل کرده است که عبارتاند از: عقبگرد به عقاید جاهلی، دنیاطلبی؛ رهاکردن تکلیف از سوی خواص؛ غفلت؛ ترس از جان و مال و جهل و نادانی.
در قسمتی از کتاب میخوانیم:
«مسلم بن کثیر اعرج، لَنگ و از یادگاران جنگ صفین بود، ولی به کربلا آمد و شهید شد. عبدالله بن عفیف ازدی نابیان بود و از یادگاران جنگ صفین، او را نیز با یاران کربلایی پیوندی است، کربلایی شد و به قافله شهدا پیوست. با وجود این دو شهید بزرگوار دیگر توجیه نابینایی و معلول بودن از ارزش افتاد، کربلا راه هرگونه توجیه را بست! چشم و پایت را از دست دادی، ولی دیگر اعضای بدنت که میتواند نثار عزیز فاطمه شود... توان رزم هم که نداشته باشی، باز پیکرت، آبرویت، حضورت آن هم با آن سوابق روشن دلگرمی اصحاب خواهد شد و لااقل سیاهی لشکر محبوب خواهی شد.»
موضوعات مرتبط: معرفی و نقد کتاب
برچسبها: معرفی کتاب , توجیه المسائل کربلا , توجیهها و بهانههایی برای با حسین , علیه السلام , نبودن
خانم باشیم یا آقا، وقتی به سبب اوضاع تحصیلی یا شغلی از خانه دور میشوید، معمولاً آغاز تجربۀ آشپزیمان با راهنمایی مادران یا کسانی که برایمان جایگاه مادری دارند، آغاز میشود و چه تجربۀ شیرین و فراموشنشدنیای به دست میآوریم؛ معمولاً اولین غذاهایی که به این شکل پختنشان را میآموزیم تا سالهای بزرگسالی برایمان جذاب هستند و آنها را خیلی خوب درست میکنیم و بهگونهای استاد آموزش این غذاها به دیگران میشویم.
«کتابچۀ فروتن آشپزی» یک کتاب کاربردی است که در پاسخ یک مادر به سؤال دختر دانشجوی دور از خانهاش نوشته شده است؛ اما با کتابهای آشپزی معمولی تفاوت بسیاری دارد؛ درواقع مخاطب با خواندن این کتاب، اطلاعات بسیار ارزشمندی در خصوص ارتباط بنیادین تغذیه با فرهنگ به دست میآورد. نویسنده هوشمندانه به پیوندهای ذائقۀ سنتی و فرهنگ این سرزمین و دگرگونیهای ناخواندۀ اجتماعی آن (تهاجم فرهنگی) نیز مینگرد و علاوه بر آن از اشاره به سایر مشکلات فرهنگی، اجتماعی و حتّی سیاسی روز، خودداری نمیکند.
مینو امیرقاسمی آشپزی را مبتنی بر اصول چندگانهای میداند که اجازه نمیدهد، بیمبالات و اندیشه به امر مهم و حیاتی آشپزی بپردازیم. نویسندۀ نکتهسنج، علاوه بر آموزش کاربردی دانش ضروری آشپزی، تلاش دارد بینش خواننده را در انواع زمینههای معناساز و مرتبط با سنّت ارزشمند آشپزی ایرانی ارتقا بخشد و ضمن پذیرش برخی مؤلفههای فرایند ناگزیر مدرنیته، حرکت بر پایۀ سنّت را واجب میشمارد. پس از خواندن این کتاب، دیگر آشپزی، در نگاه هیچکس، یک کار پیش پاافتادۀ افراد بیکار نخواهد بود و در هر جایگاهی که باشیم مایلیم گاهی فروتنانه آشپزی کنیم و لذّت ببریم.
در بخشی از این کتاب میخوانیم: «خیلی اهل اندازهگیری و گِرَم و مثقال و پیمانه نیستم؛ ولی اینجا قضیۀ مجلسی و آبروداری مطرح است، باید دقیق بود (بین خودمان بماند، تمام اندازههای داده شده تقریبی و غیردقیقاند). آخر دانشجو، معیار و ترازویش کجا بود؟...»
موضوعات مرتبط: معرفی و نقد کتاب
برچسبها: معرفی کتاب , کتابچۀ فروتن آشپزی
نوای آشنای لالایی، تقریباً نخستین صدای دوستداشتنی و خاطرهانگیری است که همۀ ما آن را در گنجینۀ خاطرات کودکی ضبط و ثبت کردهایم. شاید اگر بتوانیم صدای لالایی مادرها یا بزرگترهایی که برای ما لالایی میخواندند را در ذهنمان مرور کنیم با بسیاری از باورها، آرزوها و آمال ایشان آشنا شویم.
لالایی علاوه بر ارزش نوستالژیکی که برای اکثر انسانها دارد، تاریخ ارزشمند ادبیات شفاهی هر قوم را در خود دارد و به بسیاری از وقایع تاریخی، مسائل اجتماعی، حسرتها و امیدها، شرایط اقلیمی و اعتقادات بومیـ مذهبی ملّتهای گوناگون رهنمون میشود.
دنیای روزآمد تکنولوژیها، امروز، این ارمغان ارزشمند ادبیات شفاهی و فلکلور را تهدید کرده است و بسیاری مادران از فرط خستگی و مشغلۀ کار دیگر برای کودکانشان لالایی نمیخوانند و بسیاری از مادر بزرگها فرصت دیدار با نوههای عزیزشان را کمتر به دست میآورند.
حفظ این ثروت ادبی و سنّت قومی؛ حتّی با به کار گیری انواع «روشهای بازتولید فرهنگی» ارزش بسیار زیادی دارد و شاعر نامآشنای ادبیات کودک و نوجوان «اسدالله شعبانی» تلاش دارد در مجموعه اشعار لالاییاش با عنوان «لالا لالا عروسک جان»، چند لالایی موزون و زیبا و در عین حال، متناسب با سلایق و نیازهای مادر و کودک امروزی را به مخاطبان ارائه دهد.
به مناسبت روز بزرگداشت حافظ
عضویت رایگان در تمامی کتابخانه های عمومی استان فارس
شنبه21 مهر ماه97
طالعات جدید دانشمندان نشان می دهد تا جایی که می توانید برای کودکان با صدای بلند کتاب بخوانید این کار به کودکان کمک می کند تا قدرت ذهنی و خلاقیت آنها پرورش یابد.
گفتنی است: کتاب خواندن با صدای بلند علاوه بر اینکه کودکان را به مطالعه تشویق می کند آنها را خوانندگان و دانش آموزان بهتری می کند.
برخی دلایل گسترش نیافتن فرهنگ مطالعه عبارت اند از:
نبود جایگاه خوب و مناسب برای کتاب در خانواده؛ نداشتن وقت و انرژی و برنامه ویژه برای مطالعه در خانواده؛ بی توجهی به علایق کودکان؛ هزینه نکردن برای کتاب به دلایل اقتصادی؛ بی توجهی به کتاب و کتابخوانی در مدارس.
چه باید کرد؟
شیوه هایی برای ایجاد و پرورش عادت و انگیزه مطالعه در کودکان و نوجوانان وجود دارد، که مؤثر شناخته شده اند.برخی از این شیوه ها عبارت اند از:
1- قصه گویی : کمتر کودکی می تواند در برابر کلمات جذاب �یکی بود یکی نبود� و �روزی روزگاری� مقاومت کند و سراپا گوش نشود.
2- تماشا: تماشای کتاب برای بچه های کوچک بسیار ارزشمند است. اگر عکس های کتاب برای آنها توضیح داده شود ( لغت همراه عکس) کمک بزرگی به فهم کلمات و معانی آنها می کند.
3- کتاب به عنوان هدیه:اطرافیان می توانند به عنوان جایزه و تشویق ، به کودکان کتاب هدیه دهند یا به آنها کمک کنند تا کتابی به عنوان هدیه تولد و یا تشکر برای دوستانشان انتخاب کنند.
4- آشنا کردن کودکان با بزرگان ادب و هنر:سالروز تولد بزرگان علم و ادب، فرصت خوبی برای آشنایی با دنیای ادبیات است. مادری می گفت من هر سال روز تولد سعدی ، حافظ ، فردوسی و مولوی را با دادن کتاب به فرزندانم جشن می گیرم. چنین کاری موجب می شود، آنها با فرهیختگان آشنا شوند و به خواندن آثارشان در آینده رغبت نشان دهند.
5- بحث و گفتگو:با بحث و گفتگو درباره ی کتابی خاص، می توان دیدی انتقادی و نکته بین در کودکان به وجود آورد. در چنین وضعیتی، کودکان نظرات خود را درباره کتاب می گویند، درباره شخصیت ها اظهار نظر می کنند و احیاناً دنباله داستان را به نحوی که خود صلاح می دانند، تمام می کنند.
6- بازی و مسابقه: بازی ها و مسابقات مربوط به کتاب می تواند بی علاقه ترین کودکان را هم بر سر شوق آورد. مانند مسابقه چه کسی کتاب بیشتری خوانده است؟ یا مسابقه بیست سؤالی درباره ی کتاب هایی که جنبه معمایی دارند، از روش های جذب کودکان به مطالعه محسوب می شود.
7- طبیعت:یک روش خوب برای شروع مطالعه، استفاده از کتاب هایی درباره طبیعت و دنیای اطراف است؛ مانند معرفی پرندگان، حشرات، درختان، برگ ها، حیوانات و شناخت بناهای تاریخی و آشنا کردن کودکان با زندگانی قهرمانان.
و دیگر راه ها:از دیگر راهکارهای گسترش فرهنگ مطالعه، آشنایی و بازدید از نمایشگاه های کتاب و کتابخانه ها، همکاری بین والدین و مدرسه، والدین و کتابخانه ها، خوشرویی کتابدارها در زمان مراجعه کودکان، مشترک شدن در مجلات، دایر کردن کلاس های داستان نویسی، ایجاد برنامه های کتابخوانی و معرفی کتاب در صدا و سیماست.
هیچ فکر کرده اید ، چرا والدین میبایست برای كودكشان كتاب بخوانند :
- كودكان در فرآیند خواندن فعالتر عمل می کنند.
- این کودکان خوانندههای بهتری شده و عملكرد بهتری در مدرسه خواهند داشت
- کتابخوانی به رشد زبان آموزی کودک کمک می کند.
- با کتابخوانی دایره واژگان كودكان بالا رفته و تلفظ لغات او صحیح و کامل می شود.
- با کتابخوانی درک مطلب کودک بالا رفته و آمادگی شنیدن را در آنها بالا میبرد
- خواندن کتاب برای كودكان دایره لغات آنهارا گسترش می دهد و كمكشان میكند تا مهارتهایشان را
بهتر انجام دهند.

نامگذاری روز جهانی کودک
در سال ۱۹۴۶ بعد از جنگ جهانی دوم در اروپا، مجمع عمومی سازمان ملل بهمنظور حمایت از کودکان، سازمانی به نام یونیسف را ایجاد کرد که نخست �انجمن بینالمللی ویژهٔ کودکان سازمان ملل� نام گرفت. در سال ۱۹۵۳، یونیسف یکی از بخشهای دائمی در سازمان ملل متحد گردید و روز ۸ اکتبر روز جهانی کودک نامگذاری شد.
پیماننامه جهانی حقوق کودک
پیماننامه حقوق کودک یک کنوانسیون بینالمللی است که حقوق مدنی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کودکان را بیان میکند. دولتهایی که این معاهده را امضا کردهاند موظف به اجرای آن هستند و شکایتهای راجع به آن به کمیته حقوق کودک ملل متحد تسلیم میشود.
این کنوانسیون در ۲۰ نوامبر ۱۹۸۹ مورد پذیرش مجمع عمومی سازمان ملل متحد قرار گرفت و از ۲ سپتامبر ۱۹۹۰ (سی روز پس از تودیع بیستمین سند تصویب یا الحاق) لازمالاجرا شدهاست. تاکنون ۱۹۳ کشور (تمام اعضای ملل متحد به جز ایالات متحده آمریکا و سومالی) این سند را امضا کردهاند و در ۱۴۰ کشور اجرا میشود و به این ترتیب مقبولترین سند حقوق بشر در تاریخ میباشد. دولت جمهوری اسلامی ایران نیز در سال 1372 به این پیمان نامه پیوست، البته با این شرط که هر گاه مفاد پیمان نامه در هر مورد و در هر زمان با قوانین داخلی ایران و موازین اسلامی تعارض پیدا کند، دولت ایران ملزم به رعایت آن نباشد.
محتوای پیماننامه حقوق کودک
کودک بر اساس ماده یک پیماننامه حقوق کودک به هر انسان کمتر از ۱۸ سال گفته میشود. مگر آن که قانون قابل اعمال در مورد کودک سن قانونی کمتری را تعیین کرده باشد. این کنوانسیون شامل ۵۴ ماده و دو پروتکل اختیاری بوده که چهار اصول پایهای آنرا جهت میدهد:
- هیچ کودکی نباید از تبعیض رنج ببرد.
- زمانیکه در رابطه با کودکان تصمیمگیری میشود، باید منافع عالیه آنان در راس قرار گیرد.
- کودکان حق حیات داشته و باید رشد کنند.
- کودکان حق دارند آزادانه عقاید و نظرات خود را ابراز کنند و این نظرات در تمامی اموری که به آنها مربوط میشود، باید مورد توجه قرار گیرد.
نامش محمد و لقبش جلالدین است. از عنوان های او خداوندگار و مولانا در زمان حیاتش رواج داشته و مولوی در قرن های بعد در مورد او به کار رفته است.
در ششم ربیع الاول سال ۶۰۴ هجری قمری در شهر بلخ متولد شد. نیاکانش همه از مردم خراسان بودند. خود او نیز با اینکه عمرش در قونیه گذشت، همواره از خراسان یاد می کرد و خراسانیان آن سامان را همشهری می خواند.
پدرش ، بهاالدین ولدبن ولد نیز محمد نام داشته و سلطان العلما خوانده می شده است. وی در بلخ می زیسته و بی مال و مکنتی هم نبوده است . در میان مردم بلخ به ولد مشهور بوده است. بها ولد مردی خوش سخن بوده و مجلس می گفته و مردم بلخ به وی ارادت بسیار داشته اند.
دوران کودکی در سایه پدر
بها ولد بین سالهای ۶۱۶_۶۱۸ هجری قمری به قصد زیارت خانه خدا از بلخ بیرون آمد . بر سر راه در نیشابور با فرزند سیزده چهارده ساله اش ، جلال الدین محمد به دیدار عارف و شاعر نسوخته جان ، شیخ فریدین عطار شتافت . جلال الدین محمد، بنا به روایاتی در هجده سالگی ، در شهر لارنده ، به فرمان پدرش با گوهر خاتون ، دختر خواجه لالای سمرقندی ازدواج کرد.
ادامه مطلب